صفحه نخست ارتباط با ما ورود اعضا





























ماهیت تروریسم در ایران

در ایران نگاه به پدیده تروریسم از یک اجماع واحد پیروی می کند . در میان مردم و نخبگان شناخت این پدیده شوم ازیک تجربه تلخ سر چشمه می گیرد.چرا که تروریسم چهره خشن وبدون ترحم خود را آشکارا به آنها نمایانده است. تروریسم در ایران به دو دلیل در میان افکار عمومی جهان مغفول […]

کد خبر : 26296 | ۱۱:۳۱ ق.ظ | ۹ تیر , ۱۳۹۸

در ایران نگاه به پدیده تروریسم از یک اجماع واحد پیروی می کند . در میان مردم و نخبگان شناخت این پدیده شوم ازیک تجربه تلخ سر چشمه می گیرد.چرا که تروریسم چهره خشن وبدون ترحم خود را آشکارا به آنها نمایانده است.
تروریسم در ایران به دو دلیل در میان افکار عمومی جهان مغفول وناشناخته مانده است .اول به دلیل رویکرد تبیعض آمیز دولتهای آنان نسبت به تروریسم ودوم به دلیل تبلیغات عوامفریبانه تروریستها که حتی سیاستمداران را نیز هدف قرارداده است.
به طور کلی میتوان گفت محیط زیست تروریستهای ایرانی بعد از رژیم دیکتاتور صدام نگاه تبیعض آمیز نسبت به پدیده تروریسم می باشد.
بازگشایی پرونده دو دهه خشونت و افراطی گری برجسته ترین خصیصه های تروریسم در ایران را مشخص می کند .” تمامیت خواهی و فریب افکار عمومی ، دروغ سازی و بزرگ نمایی ، زد و بندهای پشت پرده با دشمنان ایران .”
راه وروش مسلحانه ، منطق حاکم بر جریان تروریسم و محوریت سازمان مجاهدین در طول حیاتش بوده است .آنان پای بندی به عمل مسلحانه را تا آنجا بالا برده اندکه هر گونه فعالیت و تحرک اجتماعی و صنفی را مردود شمرده و مطلقاْ با اهرم های سیاسی و اجتماعی غیر خشونت آمیز بیگانه بوده و به گفته رهبران این جریان جز از زبان اسلحه سخن نمی گویند .
در زمان حکومت سلطنتی در ایران تنها مرز مقدس را اعتماد عمیق و بی چون و چرا به فعالیت خشونت آمیز مسلحانه می دانستند و به همین دلیل مستمراْ با نگاهی تردیدآمیز از انقلاب ۵۷ بعنوان قیام ضد سلطنتی یاد می نمایند.
آنان درابتدا آیت الله خمینی و رهبران ایران را متهم به سازش کاری با آمریکا نمودندو از آنان در خواست خشونت بیشتر و راه اندازی یک جنبش رادیکال چپ برای آزاد سازی ایران از چنگال آمریکای جهانخوار را نمودند .
جریان تروریستی با استفاده از فضای پس از انقلاب توانست کمیت تشکیلاتی خود را بالا ببرد به نحوی که به جز میلیتاریسم و تهدید و خط و نشان کشیدن برای حاکمیت ایران گوشش را بر روی تمام خیرخواهی ها و اندرزهای سیاسیون ایران بست تا جائیکه مرحوم مهندس بازرگان دبیر کل نهضت آزادی ایران را به عنوان دشمن خود قلمداد نمود.
علاوه بر این گروه مجاهدین از ابتدا عمل مسلحانه را با رویکردی کودتایی آغاز کرد.
شبه کودتای خونین سال ۱۳۶۰ که با چشم انداز کسب قدرت آغاز شد به دلیل مخالفت آشکار اجتماعی با آن شکست سختی خورد. این شکست سخت آنان را به خونریزی هر چه بیشتر کشاند و رویکرد خشونت بی حد ومرزآنان را به دامن صدام انداخت و در جنگ علیه میهن فعال نمود .
هدف این نوشتار بررسی علل آغاز تروریسم در ایران وماهیت قدرت طلبانه آن می باشد
امروز تروریستها بخاطر عدم دستیابی به قدرت عوام فریبی را پیشه خود ساخته اندوتلاش گسترده ای برای معکوس واقعیت به کار می برند.
تروریستها در پیروزی خونریزمی باشند ودر شکست قدیسانی که مدعی اند فقط برای مردم وآزادی سلاح به دست گرفتند.
کالبد شکافی عوامل کلاسیک بروز بحرانها و تلاطم های سیاسی و اجتماعی کمک بسیار بزرگی در شناخت پدیده تروریسم در ایران خواهد کرد سه عاملی است که جامعه شناسان بطور پیش فرض آنها را باعث بروز خشونت و یا مجوزی برای برداشتن سلاح می دانند عبارتند از:
۱) دخالت بیگانگان در امور داخلی کشور
۲) وجود استبداد و ظلم .
۳) اختلافات طبقاتی فاحش و فقر توده ها
بنابراین پاسخ به سه سؤال اساسی می تواند ماهیت تروریسم در ایران را برای ما مشخص سازد .
آیا ایران بعد از انقلاب ۱۳۵۷ ، یک حکومت دست نشانده داشت و یا تحت اشغال یک کشور خارجی قرار داشت ؟
آیا اختلافات فاحش طبقاتی راه گریزی جز انتخاب اسلحه باقی نگذاشته بود ؟
آیا وجود دیکتاتوری و استبداد ، فضای سیاسی را چنان تحت تأثیر قرار داده بود که تنها فعالیت خشونت آمیز زیر زمینی ممکن بود ؟

پاسخ به سئوال اول

مجاهدین در پاسخ به انتقادهای فدائیان در رابطه با شرکت سازمان در انتخابات ریاست جمهوری دور اول پس از انقلاب می گویند:
“آیا وضعیت موجود دقیقاْ همان وضعیت گذشته است و فقط جای عکس ها عوض شده است ؟
مطلق کردن تضاد با سیستم حاکم ، چنانچه گویی اوضاع هیچ تغییری نکرده و فقط جای عکس ها عوض شده ، نه تنها مبین یک تجزیه و تحلیل اشتباه،بلکه حاکی ازرهنمودهای بس خطرناکی است که راه را برای سلطه مجدد امپریالیسم عملاْ بسیار هموارتر خواهد نمود ….
این واقعیت است که سلطه ی سیاسی سرمایه داری وابسته ، و رژیم دست نشانده ی آن سرنگون شده و طبقات جدیدی قدرت سیاسی را تصدی می کنند .
اگر تغییرات سیاسی انجام شده را نادیده بگیریم و بخواهیم عمداْ با سیستم موجود نیز چنان برخورد کنیم که گویا فقط جای عکس ها عوض شده ، طبعاْ پشتوانه عظیم توده ای ، مشروعیت و حقانیت سیستم را نادیده انگاشته و به مواضع انحرافی در خواهیم غلطید .
هیچکس نیست که با حوادث انقلاب ایران و پس از آن آشنائی داشته باشد و معتقد باشد که حکومتی که در ایران پس از سقوط نظام سلطنتی روی کار آمد ، وابسته به قدرتی خارج از مرزها و یا وابسته به یکی از قطب های قدرت باشد.
بلکه آنچه بیشتر حکومت ایران را متمایز می کند از قضا همین موضوع است که با خود خط و ایده جدیدی را آورده است . ایده ای که از آن به بنیادگرایی تعبیر می شود .
کشف چنین واقعیتی تنها نیاز به حافظه تاریخی دارد و هیچ چیز بیشتر از این نمی خواهد ، ظاهراْ امروز نیز در دنیا وضعیت ایران بسیار مشخص تر از گذشته است .
آنچه در این بخش می گنجد و باید به آن اشاره شود این است که مجاهدین هیچگاه وابستگی یا دخالت بیگانگان در امور داخلی کشور را بهانه تعارضات خود با نظام حاکم قرار ندادند .بلکه بطور افراطی مبارزه قهر آمیز علیه امپریالیسم آمریکا را از حاکمان جمهوری اسلامی طلب می کردند .
لغو تمام قراردادهای ننگین با امپریالیسم که در زمان حکومت سلطنتی بسته شده بود که آنها بر آن به سختی پای می فشردند ، امری که می توان گفت که پس از انقلاب خود بنحوی روی داده بود و با قطع ارتباط از سوی آمریکا بطور یقین دیگر هیچ موضوعیتی نداشت .
هشدار در مورد فعالیت مجدد عوامل سیا در ایران بخصوص پس از تسخیر سفارت آمریکا در ایران و درخواست برای محاکمه ایادی و جاسوسان آمریکا ( مثلاْ امیر انتظام ) از جمله سر فصل های تعارضات یکجانبه مجاهدین با جمهوری اسلامی بود .اموری که در ایران اتفاق افتاد وایران هم اکنون نیز تاوان آن را می دهد لیکن مجاهدین از یادآوری آن به شدت پرهیز می کنند تا مبادا آمریکا ئی ها آزرده شوند.
اما قطعاْ می توان گفت که ایران پس از انقلاب شرایط اشغال توسط نیروی خارجی و تحت قیمومیت دولتی بیگانه را دارا نبود . و با همین قاطعیت می توان گفت که تروریسم در ایران نمی تواند به مستمسکی با عنوان اعتراض به حضور بیگانه توسل جوید.

پاسخ به سئوال دوم

هر اندازه در یک جامعه اختناق کمترباشد محیط برای رشد تروریسم مساعدتر است ، زیرا برطبق یک قانون ، محدودیت های کمتری دامنگیر شهروندان می شود و نه فقط شهروندان عادی بلکه گروههای مخرب نیز می توانند از آزادی و امکاناتی که در اختیار همه قرار دارد در راه رسیدن به اهداف خود استفاده نمایند .و نیز آسیب پذیری حکومت در مقابل تروریسم بیشتر است .
و دقیقاْ به همین دلیل است که در هیچکدام از نظامهای توتالیتر جهان از اتحاد جماهیر شوروی و چین و ویتنام گرفته تا عراق و لیبی هیچگاه یک سازمان چریکی نتوانسته در درون کشور شکل بگیرد ، زیرا کنترل مطلق بر تمام شئون اجتماعی و فردی از طرف دولت حاکم بوده و کوچکترین حرکتی در نطفه خفه شده است .
دیر زمانی از انقلاب ایران و دوران پس از آن نمی گذرد ، برای آنها که حافظه خوبی دارند نیاز به یادآوری نیست که در ایران پس از انقلاب حدود ۱۵۰ گروه سیاسی و شاید ۲۵۰ نشریه و روزنامه وابسته به گروهها فعالیت می کردند .اتفاقی که شاید در هیچ کجای دنیا نیفتاده باشد .
فعالیت این گروهها طیف بسیار گسترده ای را در بر می گرفت از استالینیستها تا مدعیان اسلام انقلابی و گروههای متحجر مذهبی که حکومت جدید را متهم به زیر پا گذاشتن احکام شرع و همدستی با کمونیستها می کردند ،در این طیف قرارداشتند .
مجاهدین به انتقادهای فدائیان ( گروه کوچک کمونیستی ) به برنامه مجاهدین مبنی بر ملی کردن سرمایه های …….چنین پاسخ می دهند :
“اگر نویسندگان کار (نشریه فدائیان ) مجاهدین را نمی شناختند و یا از اعلامیه ها و نشریات و موضعگیری های سیاسی مجاهدین ( که به طور مرتب در مطبوعات کثیرالانتشار نیز منعکس می شد ) بی خبر بودند ، ممکن بود این ایراد را به حساب سوء تفاهم یا بی اطلاعی بگذاریم ………
چگونه باید پذیرفت که اعلامیه ها و نشریات مجاهدین که در مطبوعات دیگر هم منعکس می شد حاکی از اختناق باشد !
در ادامه همین پاسخ اضافه می کند : “این کدام نیرو بود که بلافاصله بعد از تسخیر لانه جاسوسی ( سفارت آمریکا ) افشاگری تمام عیار ، لغو کلیه قراردادها و مصادره کلیه سرمایه ها را نصب العین تمامی حرکت قرار داد و تا به آخر بر آن پای فشرد و این شعارها را در ابعاد میلیونی تا اعماق توده مردم پیش برد ؟
آیا ممکن است که نویسندگان کار حتی یکی از میلیونها پوستر و اعلامیه و پلاکاردی را که در همین رابطه فقط مجاهدین در تهران پخش کردند ندیده باشند ؟
آیا ممکن است که آنها هیچیک از اعلامیه های مکرری را که دقیقاْ با تأکید بر کلمه مصادره هر روز یا روز در میان از جانب ما صادر می شود ملاحظه نکرده باشند ؟
توجه کنید که در اینجا تأکید بر پخش میلیونی پوستر و اعلامیه و پلاکارد فقط در تهران است و این نه تنها یک اتفاق فوق العاده بلکه هر روز یا روز در میان می باشد که طبیعتاْ نتیجه قهری آن وجود آزادی بیان است .
در جائی دیگر در پاسخ به گروههای چپ که فعالیت مجاهدین در عرصه انتخابات را نوعی سازشکاری می دانند چنین می گویند :
“ممکن است عده ای برای توجیه مطلق کردن تضادشان با سیستم معتقد باشند که حالا ما در اتمسفر دقیقاْ فاشیستی به سر می بریم . حال آنکه فاشیسم به معنی علمی و فنی آن ( و نه به معنا و اصطلاح رایج ) حاکی از دیکتاتوری عریان تروریستی سرمایه داری ، و به ویژه سرمایه داران فوق ارتجاعی جناح مالی است که طبعاْ به این معنی در ایران کنونی موردی ندارد ……..”
از این دقیقتر و علمی تر نمی توان فضای سیاسی و اجتماعی پس از انقلاب را تصویر نمود .مگر همانطور که مجاهدین یادآوری نمودند :” گرفتار یک چپ روی نامعقول و بیمارگونه و مذموم و ناپسند شده باشیم .”
بیان این واقعیتها از زبان خود مجاهدین ناشی از همان منطق توتالیتر و برای بر سر جای خود نشاندن گروههای رقیب ومنتقد بود.
در اندیشه و منطق توتالیتر مجاهدین جامعه و تمام آثار گذشته آن باید از بین برود و جامعه نوینی پدید آید . و فقط به این ترتیب است که انسان طراز نوینی پدید خواهد آمد.
برای آفرینش جامعه ایده ال باید از صفر شروع کرد .باید ناپاکان را از میان برد و انسان (نوین ) و عاری از ناخالصی های گذشته را از نو خلق کرد .
اما روش این منطق نابالغ و کوته فکر چنین است که با خراب کردن آغاز می کند تا تمدن نوین و دلخواه خود را بر آن خرابه بنا کند ، اما آنچه با موفقیت به پایان می رسد تنها خراب کردن است و تمدنی که به دست توتالیتاریسم ساخته می شود انتظاری بیهوده است .
از جائی که در انقلاب ایران ویرانی و نابود سازی تمام مظاهر یک حاکمیت ، آنگونه که مورد نظر مجاهدین بود اتفاق نیفتاد و نهادهای اجتماعی نظیر ، بازار ، دانشگاه ، ارتش ، و غیره بطور کامل نابود نگردید و یا اقتصاد ، بازرگانی ، سیاست خارجی و نظایر آن کارکرد ایدئولوژیک نیافت می توانست زمینه ساز سلطه مجدد امپریالیسم ( نه در واقعیت ، بلکه آنگونه که آنها در متون مارکسیستی مطالعه نموده بودند ، چرا که اگر جز این بود اکنون ایران دیگر با آمریکا مشکلی نداشت ) باشد و بالطبع آن حکومت نیز می توانست به جای تکیه زدن بر مردم یک دیکتاتوری باشد.
بدینگونه مجاهدین حکومت ایران را در دادگاهی محکوم نمودند که خود دادستان و قاضی و شاهد بودند و حکم صادره نابودی بوسیله عملیات گسترده تروریستی شهری بود .
مجاهدین از ابتدای جابجایی قدرت در ایران آنچه را پیش روی خود می دیدند درگیری خشونت بار با حاکمیت بود و تنها مشکل تصمیم بر سر زمان وبهانه آغاز بود .

پاسخ سئوال سوم

فاصله عمیق طبقاتی بجامانده از حکومت خودکامه شاه در ایران از جمله موارد مهمی بود که مورد اعتراض مردم در طی انقلاب ایران بود و محو و برداشتن این فاصله طبقاتی از جمله آرمانهای مهم انقلاب بشمار می رفت .
مهمترین علت پیدایش طبقات در جامعه ایران حاکمیت عده ای معدود بودکه از طبقه ممتاز و اشراف تشکیل شده بودند .
انقلاب در گام اول باعث برهم زدن روابط طبقاتی در ایران گردید گرچه جلوه های فقر و پریشانی و ستم اقتصادی هنوز در اجتماع به چشم می خورد.بدیهی است که حل معضل فقر و ستم اقتصادی در هیچ جامعه ای یک روزه میسر نیست ، بلکه برنامه و زمان برای اجرای آن لازم است .
مهمترین عامل برای امحای فقر که همان برهم خوردن نظم طبقاتی و برکناری طبقه استثمارگر بود همزمان با انقلاب روی داد .
از قضا درک همین موضوع که مردم در طول تاریخ مورد ستم و استثمار واقع شده اند می توانست به این موضوع کمک کند که گزوههاجهت گیری های سیاسی و اجتماعی خود را در راستای تحقق رفاه و توسعه برای مردم و اجتماع تنظیم کنند .
جهت گیری که متأسفانه پس از انقلاب ایران توسط گروههای سیاسی بدست فراموشی سپرده شد . قشری که عنوان روشنفکر مترقی و را یدک می کشیدوآرمان خود را برقراری جامعه بی طبقه عنوان می نمود با دردهای مردم بیگانه تر بود .
مجاهدین خود در تحلیل های درونی ” خاستگاه” خود را بورژوازی ملی ( سرمایه داری کوچک )و ” خواستگاه “خود را طبقه کارگر ( پرولتاریا ) معرفی می نمودند .
چنین دسته بندی هایی گرچه برگرفته از تئوریهای مارکسیستی بود و در انطباقی با واقعیات جامعه ایران نداشت ، اما مبین این واقعیت بود که آنها خود نیز پس از ورود به اجتماع با این خقیقت مواجه شدند که قشری جدا از توده مردم هستند .
در تمامی مواضع سیاسی مجاهدین پس از انقلاب ، آنجا که از آلام و رنجهای توده های مستضعف سخن گفته می شد یک تراژدی تبلیغاتی بود که آنان رادر اردوی خلق وسایرین را ضد خلق نمایش می داد. آنچه به عنوان محو استثمار به آن اشاره می شد بیانیه ای سیاسی علیه حاکمیت بود و آنجا که شعار حاکمیت خلق ها بر سرنوشت خود را می داد صراحتاْ اشاره ای بود به برداشت فلسفی آنان از سوسیالیسم واینکه قدرت ارث محتوم وتاریخی گروه آنان است.
درست هنگامیکه زمان آن فرا رسیده بود تا گروههایی که خود را خلقی قلمداد می نمودند در جبهه سازندگی برای نابودی فقر و سعادت مردم تلاش کنند در یک امتحان تاریخی شکست خوردند . اسلحه را انتخاب نمودند و آتش سلاح را بر روی مردم گشودند. هنگامی که در اکتبر ۲۰۰۲ در برزیل ( لولاداسیلوا ) در انتخابات ریاست جمهوری به پیروزی رسید جهان از این که یک کارگر فنی توانسته بود به ریاست جمهوری برسد شگفت زده گردید .در ایران این پدیده دو دهه قبل از آن روی داده بود .
آقای محمد علی رجائی از مبارزین زمان دیکتاتوری فردی بود که در جوانی با تحمل رنجها و دست فروشی توانسته بود امرار معاش کند و به تحصیل بپردازد ، او که از شخصیت های برجسته ملی بود پس از انقلاب آرمان خود را خدمت به محرومین جامعه قرار داد و هنوز هم در دوردست ترین روستاهای ایران سخن از مردی گفته می شود که برای پیرمردان و پیرزنان بی سرپرست حقوق و مستمری تعیین کرد و تا کنون در ایران به یاد او این روش برقرار است .
آتش سلاح تروریسم شخصیتی همچون رجائی را جزو اولین ا هداف خود قرار داد ؛
بسیاری از شخصیتهایی که پس از انقلاب در رأس حاکمیت قرار گرفتند چنین سرنوشتی داشتند و درد مردم را با وجود خویش لمس کرده بودند افرادی که یکایک در کین توزی تروریستها از ایران گرفته شده اند .
درمورد جهت گیریها مردم گرایانه وطبقاتی جریانهای سیاسی پس از انقلاب می توان زیاد سخن گفت.
اما در یک داوری بی طرفانه باید اذعان نمود پیدایش خشونت در ایران اعتراضی به وضع نابسامان اجتماعی نبود ، بلکه مسببان تروریسم باید پاسخگو باشند که بااعمال خشونت تا چه اندازه مانع پیشرفت وبرقراری عدالت اجتماعی شده اند.
برای ثبت در سینه تاریخ باید یادآور گردید در میان سیاستمداران هوشمند وآزادیخواهان جهان هیچگاه سر چشمه تروریسم در ایران که همانا تمامیت خواهی و حمایت نیروهای بیگانه بوده است ناشناخته نمانده است.

منبع:http://www.irandidban.com








تمامی حقوق اين وب سايت متعلق به شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی استان گیلان می باشد